محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
712
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
وانگهى خشوع جسمانى كه قالب انديشهء ما و محدودهاى است براى اين طرز تفكّر و درعينحال قوت و غذاى آن است . و هرگاه ما به جايى نرسيم كه اين « مناجات مخصوص » در آنجا سامان پذيرد ، مگر پس از آنكه ما شمارى از آمادگىها را پيدا كنيم ، نظير آمادگىهايى كه شخص پيش از ديدار يك شخصيت و الا پيدا مىكند ، كه ما بدان وسيله حواسمان را براى حرمت نهادن به اين پيشواز رفتن ، چند برابر مورد تأكيد قرار مىدهيم . و تركيب اجزاى اين عمل براى عناصر گوناگون عبارت از همان تعريف نماز است كه اسلام ما را موظّف كرده است كه هر روز چند بار آن را برگزار كنيم . با اين همه ، تمام اين جهات سهم برابرى در تكليف ما ندارند . بنابراين ؛ در يك موقعيّت خاص ممكن است از يك جهت خاص غافل باشيم و در وقت ديگر از جهت ديگر و همينطور ! و حتّى ممكن است از تمام جهات جز از يك جهت خاصّى كه اساس و محور است ، غفلت كنيم كه ساير عناصر نسبت به آن جهت ، مانند پوست نسبت به مغز و همچون صدف نسبت به مرواريد ، يعنى عمل قلب است . بنابراين ؛ شخص محتضر كه در حال جان دادن است ، نمىتواند كمترين حركتى بكند و قادر نيست كه لب تكان دهد و يك كلمه حرف بزند ، ملزم است كه نمازش را به صورت ذهنى ادا كند ، به شرط آنكه بفهمد چه مىكند و قوّهء ذاكره داشته باشد . و همينطور مىبينيم كه عمل بدنى در مورد شجاعت و فداكارى لحظهاى در مرتبهء اوّل قرار داشت ، در اينجا نقش درجهء دوم را دارد ، و باوجود اين ، در شرايط عادى جزء متمّم واجب است . « 1 » 3 - روزه در اينجا برابر نوعى از زحمت و مشقّت بدنى توقّف مىكنيم كه در خلال اداى تكليف اين مشقّت پديد مىآيد ، ولى در حدّى نيست كه خود بخشى از تكليف محسوب شود . بنابراين ، رنج و زحمت به طبيعت خود امكان ندارد كه موضوع تكليف باشد ، زيراكه رنج - به مقتضاى تعريف -
--> ( 1 ) - يعنى ؛ چيزى كه عمل واجب جز به وسيلهء آن سامان نپذيرد ، خود ، واجب است ، همانطورى كه قاعدهء اصولى معروف مىگويد : « مقدّمهء واجب ، واجب است » .